وصف حال من

 قسمتی از داستان" بخاطر عروسک ها" نوشته فیروزه گل سرخی که در مورد خاطرات یک زن از زمان بچه داری اش است :

وحشتم از خنثی شدن و بی حاصل ماندنِ همه تلاشهای گذشته ام حد نداشت.تصور اینکه در خانه با این حجم بی پایان کارهای تکراری، تنها بمانم و بقیه آدمها پیش بروند؛ به گریه ام می انداخت.فکر می کردم من در عمقی غریب به تلاشی بی سرانجام مشغولم و بقیه آدمها سوار قطاری تندرو، دور می شوند.

حریص بودم به همه چیزهایی که دیگر ممکن نبود و برای آینده هم ممکن نمی نمود.برای سفر،سینما،تئاتر،کتاب،رستوران رفتن و حتی خواب!خوابِ ساده؛مفهومی که انگار تا همیشه خدشه دار خواهد بود.خوابِ راحتی که در آن، وحشت له کردن موجودی در میان نباشد...نگرانی سرما نباشد یا گرما،اصلا خوابی منفرد و خودخواهانه باشد!

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر کوچولوی شهریور

جالب بود.. اتفاقا همین چند روز پیش یکی از دوستام میگفت من اوایل که دخترم به دنیا اومده بود از فکر اینکه باید توی خونه بمونم و دیگه سر کار نرم به شدت وحشت داشتم و وقتی همسرم صبحها میرفت سرکار احساس میکردم در زندان روی من بسته شده... حالا ولی...حسی که داره برام زیبا و دلنشینه...[گل] میگه نمیتونم به نبودن دخترم حتی فکر کنم... میگه حتی وقتی میره توی حیاط با دختر همسایه بازی کنه من دلم آروم نمیگیره تا برگرده...میگه نمیتونم تصور کنم که یه روز دخترم ازدواج کنه و از این خونه بره... [گل] البته این دوست عزیز فکر کنم یه مدت کوتاه شاید یک یا دو سال بعد بچه دار شدنش برگشته سر کار و الان که دخترش میره مدرسه، خودش هم داره درس می خونه و هم کار میکنه و هم همسرداری و بچه داری[قلب] و میگه یه کم سخته ولی برنامه ریزی و پشتکار که باشه ممکن میشه[گل] برات آروزی موفقیت در همه زمینه های زندگی دارم باران جان... متعادل و متوازن، و اون جوری که درست ترین و بهترین حالت باشه برای تو و خانواده ات[گل]

جوراب پاره و انگشت ازاد

می دونم خیلی سخته ...منم از همین چیزاش می ترسم... ولی فک کنم یه چن وقت دیگه همه چی درست می شه...می شه مث قبل و تو می تونی به همه کارات برسی... همین که انقد شجاعت داشتی تا همینجاش رفتی خودش کلی کاره...دیگه زهرا کوچولوتم که بزرگ شده کلی ...الان می تونی به برنامه هات برسی دیگه؟ نمی شه ؟ کی تصمیم داری بری سر کار؟ ایشالا همیشه شاد باشی

ثنا

سلام خانوم دکتر.بعدمدت ها اومدم...

امیری

چه قدر ترسناک

ثنا

سلام باران جان دخترکوچولوی 8 ساله م کربلا جایزه گرفت.به واسطه ایشون ماهم طلبیده شدیم...

ایرمان

آقا حالمان بد شد....همون بهتر که مجردیم!!![اوه]