یار مهربان تکان دهنده!

بعضی کتابها آدم را تکان می دهند.

دلم می خواهد چنین کتابی بخوانم...چیزی مثل "دا" یا " خاکهای نرم کوشک" یا حتی "کوری".

چنین کتابی سراغ دارید؟

پ.ن: کتاب نخوانید تا خوابتان ببرد؛ کتابی بخوانید که از خواب بیدارتان کند.                                                              (گاندی)

/ 9 نظر / 13 بازدید
amir

سلام خوبین شما؟ این که دنبال کتاب قشنگ میگردین خیلی جالبه ولی خب کتاب خیلی سلیقه ای هست مثلا داستان دوست دارید فلسفی، رمان، مذهبی و هزار جور دیگه من خودم بعضی کتابها تو ذهنم مونده و روم تاثیر داشته یکیش رو میگم کتاب کوچیکی هست یه سری کتاب زده انتشارات روایت فتح به اسم (نیمه پنهان ماه) بعد داستان زندگی برخی شخصیتها به روایت همسرشونه من کاری با مجموعش ندارم ولی اولیش که شهید چمران به روایت همسر هست خیلی قشنگه فکر میکنم اگر بخونید لذت ببرید یه سری کتاب هم هست که آقای را می ن ج ه انب گلو با یه سری شخصیتهای علمی انحام داده دوتاش خیلی قشنگه (زیر آسمانهای جهان) مصاحبه با داریوش شایگان (فیلسوف) (در جستجوی امر قدسی) مصاحبه با سید حسین نصر (فیلسوف) این دوتا کتاب رو من به صورت پی دی اف دارم اگر خواستید پیدا کنم براتون بفرستم به نظرم فعلا بسه (یه وقت زده میشی) البته من نظر خودم رو گفتم فقط[تعجب] ضمن اینکه نمیدونم کلا از چه نوع کتابی خوشتون میاد موفق و موید باشی

ميثم

با سلام خدمت دوست عزيز. اگر ميخواهيد با سيستم کسب درآمد اينترنتي آشنا شويد حتما به ما سر بزنيد. مطمئن باشيد ضرر نميکنيد. بدون صرف کمترين هزينه ميتوانيد با صرف روزي 10 دقيقه نشستن پاي اينترنت ماهانه تا چند صد دلار درآمد داشته باشيد. ×--------------------------------www.lexlus.persianblog.ir/-------------------------------×

ح س

با سلام البته من رمان "کوری" را نخواندم اما تا جایی که می دانم "دا" حرف واقعی مردمی هستش که توی جنگ تنها موندن ... یاد اون روزها هنوز تکان دهنده است خیلی ها اول دانشجوییشون بود که برگشتن خرمشهر خیلی ها جوون بودن ... عاشق بودن... خیلیها از خستگی، اون روزها داغون بودن... ولی ارزششو داشت مردمی که شهر رو می خواستن اما تنها موندن جوونها تا انتها وایسادن نمی خواستن این شهر بره... مال خودشون بود می خواستن و واقعا می خواستن یاد خونه های متروک خرمشهر یاد خونه های سوراخ سوراخ و نیمه ویران... نیمکتهای خاکی زیر خاک سقف با عکس لاله های دشتهای خوزستان یا یک عکس از امام رو دیوار کلاس... یاد مسجد نیمه ویران اون روزها... واگنهای سوخته راه آهن صدای دائم شنی تانک ها توی شهر یاد اونهایی که سعی میکردن کوچه به کوچه معطلشون کنن یادمسلسهای ژ3 یا آرپیجی که خیلی تیر نداشتن اما ... یاد اون بلند گوی مسجد جامع خرمشهر که وقتی سرود های انقلابی رو بچه ها گذاشتند عراقیها سوراخ سوراخش کردن اما بچه ها عاشق اون سرودها بودن ... اگر چه دلها پر خون است شکوه شادی افزون است سپیده ما گلگون است وای گلگون ا

ربولی حسن کور

سلام من اون دوتای اولو نخوندم اما از کوری واقعا لذت بردم راستی شما ادامه شو خوندین (بینائی)؟

ربولی حسن کور

سلام من اون دوتای اولو نخوندم اما از کوری واقعا لذت بردم راستی شما ادامه شو خوندین (بینائی)؟

مستانه

آتش بدون دود - نادر ابراهیمی

آزاده

جمله آخری که از گاندی نوشتید خیلی زیبا بود .... برای من که کتاب واقعا یار مهربان هست .سرزمین گوجه های سبز از هرتا مولر .کتاب های هاروکی موراکامی هم جالبن ... آنا گاوالدا هم زیبا می نویسه .... این موارد جدیدی بود که برای من جذاب بودن وقدیمیتر ها مثل سالینجر و سال بلو و ... رو حتما خوندین تا به حال ...

مهسا

سلام راستش یه کتاب هست که تازه دستم گرفتم و تو اون 30 صفحه ای که ازش خوندم کاملا اینجوری شدم[تعجب] خواستی بخون. اسمش "عصر ظهور" است. باز هم سر بزن. با یه پست جدید اومدم. شاد باشی خدانگهدار

Amin K

راز فال ورق رو بخون...