بازگشت یک عدد باران

آب و هوا که اصلا به زمستون نمی خوره...ما هم خواب زمستونیمون نیومد!زبان

اومدم تا کسی خدای نکرده فکر نکنه رفتم برای رزیدنتی بخونم...من رو چه به امتحان تخصص؟!شما اگه روزی ٣-۴ ساعت صرفا برای رفت و آمد به محل کار وقت بذارین و بعد از ظهر خسته و کوفته برسین خونه؛ حاضر می شین با یه سری جوان تازه نفس- که صبح تا شب رو دارن توی کتابخونه ها درس می خونن و شب تا صبح هم تست می زنن و ۵شنبه و جمعه ها هم میرن سر کلاس رزیدنتی- رقابت کنین؟!

خلاصه اینکه بدونین من امتحان رزیدنتی رو گذاشتم برای سال بعد و این مدتی که نبودم فقط به خاطر کمبود وقت بود و از اون مهمتر تلاش برای ترک اعتیاد به اینترنت...چشمک

پ . ن : یه جفت دوقلو رو آورده بودن برای گرفتن شیرخشک.اسماشون بود: یوسف و بنیامین!

خیلی جالب بود برام :)

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارگریت

سلام باران جون اول از همه اسمت توجهمو به وبلاگت جلب کرد وبعد که آمدم , شیرینی نوشته هات!!! موفق باشی عزیزم[قلب]

پرنسس

ایول برگشتین ایشاللا تخصص هم میگیرین چه اسمای با مزه ای

زندگی جاریست...

سلام به به . وبلاگ جان راحت خوابیدند؟[زبان] الان خواستین روشنگری کنین یعنی ؟ یعنی شما هم معتاد شدین؟ بالاخره درمان شدین یا نه ؟ من که فکر کنم باید برم مرکز بازپروری معتادان ![نیشخند] پ. ن هم جالب بود.

سحر

من تا حالا واستون نظز نذاشته بودم ! یعنی این اولین بارمه [پلک] دلیلشم فقط اینه که خواستم تشکر کنم که بیدار شدی آخه من خیلی دوست دارم[ماچ][قلب]

سپیده

خوش آمدییییییییی! دلمان برای نوشته‌هایتان تنگیده بود[ماچ]

گل پسر

وای چقدر رمانتیک... [پلک] آراه بذاری واسه سال بعد بهتره. ولی خوب باید یکسال در حد مرگ بخونی...

رهــــا

مگه برای گرفتن از شیر خشک یچه ها رو پیش شما میارن ؟ [نیشخند]

ربولی حسن کور

سلام خوش اومدین بعضیها فقط منتظرن ببینن توی تلویزیون اسمی تکیه کلامی چیزی پیدا میشه تا تقلید کنن؟!

دکتر نفیس

به به رسیدن بخیر!! احوال شما؟ خودشونم خوشکل بودن؟ بازم رسیدن بخیر!