مازوخیسم

بعد از ١٢ سال تحصیل در مدرسه و ٧ سال در دانشگاه و بیمارستان و ٢ سال طرح که تقریبا همیشه مجبور بودم صبح زود از خواب بیدار شوم؛ سه ماه است که تقریبا این اجبار از دوشم برداشته شده و تازه می فهمم چه لذتی دارد خواب صبح آنهم از نوع بی دغدغه!

اما نمیدانم چرا وجدان درد گرفته ام و همین اندک لذت کوچک هم به من نیامده!در این سه ماه دائم احساس خلاء می کنم!انگار یک چیزی سر جای خودش نیست!فکر می کنم این همه آرامش یعنی علافی!!! ( حالا دو روز در هفته سر کار می روم ها!)

می خواهم درس خواندن را آرام آرام شروع کنم تا بلکه از این عذاب وجدان خواب صبح رهایی یابم!

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سردار

منکه دچار بیماری مطالعه شده ام بعضی وقتا سردردم با مطالعه خوب میشه !!!!!! اگه دارویی براش پیدا شده حتما خبرم کنید [خرخون][گل]

مهسا

سلام من یه مهسای دیگه ام ها...اون مهسا قدیمیه که خیلی خوب و ناز بود... وقت کردید و دوست داشتید یه سر به ایستگاه بزنید. حرف هایی از سر درد دارم. شاد باشید خدانگهدار

نسترن

منم اینطوریم ها....همش وجدان درد دارم . خدا ذلیلشون کنه [خنثی]

رکسانا

من که همیشه صبحهایی که باید بیدار شوم برام عذابه . دایم آرزو میکنم کاش 5 دقیقه دیگه ... اما کافیه off باشم . امکان نداره 7 صبح بیدار نشم ![گریه]

مهسا

سلام اگر خواستید خزعولات یک دختر 19 ساله را بشنوید به ایستگاه سری بزنید شاد باشید خدانگهدار

مستانه

من فکر می کنم اگه در کنار این استراحت یه کتاب خوب بخونی یا یه چیزی یاد بگیری که بت انرژی بده از این حال خارج می شی عزیزم

مهران

ماهی رو هر وقت ازاب بگیری تازه است پس امیدوار باش وشروع کن

حديثه

خيلي جالبه من فكر ميكردم فقط خودم اينجوري ام ،‌اما انگار خيلي ها مثل من هستن . منم هميشه بايد در حال تحصيل باشم وگرنه احساس بيهودگي ميكنم !

شراره

بگمونم تو هنوز طعم واقعي رنج رو نچشيده اي كه به اين گفتي مازو خيسم.شايد ندوني برخي آدمها به واسطه چه چيزي خودشون وعذاب ميدن

شراره

بگمونم تو هنوز طعم واقعي رنج رو نچشيده اي كه به اين گفتي مازو خيسم.شايد ندوني برخي آدمها به واسطه چه چيزي خودشون وعذاب ميدن