پارسال این موقع

پارسال این روزها من رییس درمانگاهمان بودم و ماههای آخر طرحم رو می گذروندم و همکاران عزیزم تلاش می کردند قانعم کنند که بعد از طرح آنجا بمانم...چه زود یکسال گذشت...نکته جالب این که هنوز ارتباطم رو با همکاران درمانگاهم حفظ کرده ام و این قضیه از موجود بی ارتباط و بی معرفت و ضد تلفنی مثل من واقعا بعیده!

پارسال این موقع فکر می کردم طرح که تموم بشه و یه مدت بگذره احتمال داره پشیمون بشم که پیشنهاد موندن در اونجا رو قبول نکردم اما چنین اتفاقی رخ نداد!

پارسال این موقع قصد داشتم بعد از اتمام طرح با جدیت درس بخونم اما این اتفاق هم رخ نداد!

پارسال این موقع فکر می کردم تا طرح تموم بشه یا باید رزیدنت بشم یا دنبال یه کار پردرآمد توی مایه های بعضی پزشک خانواده های دور و بر درمانگاهمان باشم...اما بعد فهمیدم هزار راه دیگه هم هست برای زندگی و کلا عجله کار شیطونه!

.

پ.ن: پروژه خوراکیها و زنگ تفریح(!) با پخت حلوای هویچ ادامه یافت!

/ 4 نظر / 17 بازدید
amir

سلام خوبین خانوم رییس!!!!؟ شکسته نفسی می فرمایین!!! شما کلی هم با معرفتین!!![نیشخند] راستش اگر دقت کنین میبینین پیرارسال هم کلی فکر دیگه میکردین!!! مهم اینه که اونی که خوبه بشه خداوندا مرا آن ده که آن به عاقبت به خیر بشین انشالله!!! راستی در مورد پی نوشت هم باید بگم یه پیشنهاد به صدا و سیما برای آموزش آشپزی بدین!!!![چشمک] فکرش رو بکنین خیلی با حال میشه مثلا تو تبلیغش میگن چی مثلا؟ خواهشا ناراحت نشین ها!!!! موفق باشین

ترمه

دوباره امده ام در امتداد شب و اینک در امتدادی دگرم در امتداد راهی که از کوه شیشه ای غرور دورم میکند و انگاه پی می برم که تمام عظمت خدا در برابر عظمت عشق حکم رانی میکند پس عشق خدا را جایگزین تمام نداشته هایم میکنم[لبخند]

إمادیوف

من فکر و حرف امروز و فردام یکی نیست چه برسه به پارسال و امسال [نیشخند]

ایرمان

من تازگی ها وبلاگ شما که سر می زنم گرسنه ام می شه!!!!این همه کیک و دسر از کجا بلدید؟؟؟پس منم به بعد طرح امیدوار باشم![نیشخند]