بازگشت

وقتی بعد از مدتی نسبتا طولانی به سر کار بر می گردم و می بینم علاوه بر دوستان و همکاران نزدیکم ، کسانی که فقط گاهی در سرویس می بینمشان یا صرفا با آنها سلام و علیک داشته ام یا آنهایی که دورادور می دیدمشان و برای هم سری تکان می دادیم و لبخندی...همه و همه می آیند جلو و با محبت ابراز می کنند که جایم خیلی خالی بوده و دلشان برایم تنگ شده ؛ نا خودآگاه احساس می کنم دو تا بال کوچولو در آورده ام که مرا به اوج می برند و یک گوشه قلبم دلش می خواهد دوران بیگاری طرح با این چندرغاز حقوق در آن درمانگاه کوچک دورافتاده ، حالا حالاها ادامه داشته باشد...

/ 16 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ربولی حسن کور

سلام وقتی کسی که دلش نمیخواد با دیگران صمیمی بشه چنین حرفی میزنه یعنی خبر آمد خبری در راه است شاید باید منتظر یه تغییر نگرش باشیم باشیم؟

قطره باران

معلوم میشه که همه دوستت دارن و حسابی محبوبی....حالا کجا بودی؟؟؟

باران

سلاممممممممم چه خووب دوباره اومدی باران جوووووون ای ول شهید بهشتی خوندی!!! دوسته منم اونجا می خونه!!! معلومه همه دوست دارن گه جات خالی بوده دیگه!! منم اپم دوست داشتی بیاا باران جوونم

رها

دل ما هم تنگ شده بود [ماچ]

بارون

سلام چه عجب بعد از مدتها شما برگشتید... باید بگم جای شما توی این دنیای وبلاگی هم واقعا خالی بود... راستی از اینکه گفتید اصالتا یزدی هستید خیلی خوشحال شدم!

واقعیت و خیال

خوش برگشتی باران جان![گل] راستی من پست آخرمو چندتا عکس بهش اضافه کردم. اگه وقت داشتی یه سر بزن ببین اینطوری بهتر شد؟ ولی همچنان اندر خم کوچه آپ کردن موندم! طلسم شده انگار!

فاطمه

سلااااااااااااااامممم...خوش اومدی...رسیدن بخیر.... منم دوباره برگشتم[قلب]

جوراب پاره و انگشت آزاد

حالا کجا مجاها بودی خانوم دکتر محبوب؟؟ انگار من از همه فوضول ترم ![زبان]