این روزها بعد از رسیدگی به دختر نازنینم - که 24 ساعت از وقتمو در شبانه روز می گیره- کار مهم دیگری هم دارم که دغدغه ام شده و اونم عبارت است از با کمال آرامش و با یک لبخند "نه" گفتن به دوستان و عزیزانی که اصرار دارند محبت خودشون رو با توصیه های مختلف غذایی به من و نی نی نشون بدهند. تقریبا روزی نیست که با دلسوزی از من نخواهند که یه مقدار آب میوه یا خورش کرفس یا کله پاچه یا گز(!) و کلا هر خوراکی خوشمزه ای که خودم دارم می خورم به زهرا بدهم و هر چه هم لبخند می زنم و سعی می کنم بحث را عوض کنم و یا دلایل پزشکی بیاورم هیچ فایده ای ندارد و در نظر آنها تبدیل می شوم که به یک مادر سنگدل که خودش ته دیگ سیب زمینی می خورد اما به دختر 5 ماه و نیمه اش نمی دهد!
خدا رو شکر که خانواده ام چنین مسائلی را قبول ندارند و گاهی به جای من به دوستان دلسوز جواب می دهند.